این روزها...
سلام قند عسل مامان!
خوبی عزیزم؟مامان فدای تو بشه که دیگه کم مونده به اومدنت! این روزا همش میشینم تو خونه و به تو فکر میکنم به این روزهایی که با تو هستم ، به این که چقدر دلم تنگ خواهد شد برای این شکم قلنبه، واسه این تکونهای قشنگت، واسه لگد زدن هات!!!
هفته پیش رفتم سونو تا ببینیم چند کیلو شدی!برای اولین بار بابا هم اومد که تورو ببینه!وای پسرم که این اقای بابا جو گیر شده بود هی از دکتر سوال میکرد!الان هم که عاشقت شده! همش میگه نمیشه این پسر ما زودتر بیاد اخه من دلم براش تنگ شده!!!
اقای دکتر گفت که شما الان هفته 31 هستی و 1650 گرم هم وزن داری! کلا همه چی شکر خدا نرماله!
وای پسر گلم مامانی هم که همش درگیر خرید برای شماست هرروز من با این وضع با مامانی میریم بازار گردی! خدا کنه وقتی میای وسایلتو دوست داشته باشی!!!
خدایا از تو میخواهم حافظ فرزند من و همه فرشته های پاک و اسمانیت باشی!
خدایا به حق این ماه مبارک به همه منتظران هدیه اسمانی خویش را عطا فرما!
آمین!


این روزها...
